تبليغاتX
صدای نای خاموشم

صدای نای خاموشم

میخواهم تمام روسپیان شهر را روسپید کنم..میخواهم روسپی شوم..داوطلب دوم؟

میدونستم که بالاخره یه روزی برمیگردی و میایی سراغم

ولی نمیدونستم اینقدر زود این اتفاق میفته

متاسفم

من دیگه نمیتونم برای تو اون دختر دیروز بشم .

دیگه نمیخام احساسمو ارزون بفروشم. دیگه نمیخام ازت دوستت دارم های پوشالی بشنوم.

هر وقت یاد اون روز ۶ صبح میفتم که بهم زنگ زدی و میخاستی بهش ثابت کنی که رابطه ت با من تموم شده از خودم بیشتر از تو متنفر میشم که چرا میبایست عاشق همچین مرد پست و سنگدلی میشدم

حالا هم ازن توقعی نداشته باش که بگم قدمت روی چشام .

برای هردومون متاسفم...

+ نوشته شده در  90/02/04ساعت 18:34  توسط نفس  | 

خوبم

گفتن حال این روزهام گفتنیه .. خوبم .. خیلی خوبم .. ولی معنیش این نیست که غم ندارم

نیرومندشدم .. درست مث سابق.. اونقدر اکتیو شدم و پر جنب و جوش که سر و صدای همه در اومده

اونقدر توی خونه سر و صدا میکنمو از سر و کول همه بالا میرم که سرم داد میکشن و به طعنه میگن یکی این نی نی رو بنشونه

نمیدونم گاهی خودم هم تعجب میکنم .. چند روز دیگه تولدمه .. میشه ۳۰ سالم

دیروز رفته بودم کوه .. وسطای راه میخاستم با گروه ۲ برگردم ولی تصمیمم برای کوه صعود به قله بود

تا قله رو رفتم .. اون بالا روی قله ایستادم

با اینکه طوفان شد و تگرگ میومد و همه از سرما میلرزیدن من حس ازادی بهم دست داده بود

دلم میخاست همون بالا دفن میشدم.. دلم میخاست به سرپرست گروه میگفتم چند ساعت دیگه اینجا باشیم .. وقتی روی بام یک منطقه میری و روبروت بزهای کوهی رفت و آمد میکنن

توی کمر کوه گربه ی وحشی میینی .. حس میکنی تو هم جزئی از این طبیعتی .. باید آزاد باشی

ولی همه میخان این حق رو ازت بگیرن..دلم میخاست همونجا میموندم..

حالم خوبه .. یه جورایی ممنون خدام بابت اتفاقایی که افتاد.. توانم داره برمیگرده.. فقط به خودم میگفتم صبور باش دختر.. دیگه هیچ کسی نمیتونه نه به احساس تو و نه به اندام تو تعدی بکنه ..

من آزادم .. زیبام .. قوی هستم .. وتصمیم هم ندارم پیر و ساکن باشم.. به هر قیمتی که شده.

پ.ن. ممنونم ازت.......................................

 

+ نوشته شده در  89/01/21ساعت 22:57  توسط نفس  | 

صخره ویران نشود از باران

گریه هم عقده مارا نگشود

+ نوشته شده در  89/01/04ساعت 19:14  توسط نفس  | 

56

امشب دلم به اندازه تمام این سالهای تنهایی گرفته.. هوای دلم بد جور ابریه.. کاش میشد .. کاش من هم شهامت داشتم.. کاش میتونستم یه عروسک درست کنم درست اندازه ی آغوش خودم .. برای خودم... که هرشب کنارش مینشستم .. باهاش حرف میزدم .. باهاش درد دل میکردم .. میبوسیدمش و توی آغوشش به خواب میرفتم

توی تمام این سالهای عمرم هر کسی که وارد زندگیم شد .. خالصانه رفاقت کردم .. چه لحظه ها که برا تنها نبودن و تنها نموندن دوستام از خوابم .. از سفرم .. از مهمونیم .. از پولم گذشتم .. ولی توی این شبای دلتنگی و تنهایی هیچ کسی حتی یک ساعت از خوابش رو برای من نگذاشت .. حتی لحظه ای برای من نبود .. دیگه باورم شده خیلی از چیزها.............................................

این شبا دلم فریاد میخواد .. بغضهام تصاعدی شدن..

امسالم تموم شد .. با همه ی حادثه هاش.. یکسال دیگه از عمرم گذشت .. چقدر خوبه که اینقدر تند تند داره تموم میشه

دلم بد گرفته ..

از همه ..سال خوبی داشته باشید .. اینو از ته دلم میگم .. با خنده ی مردم میخندم و با گریه هاشون گریه میکنم

همیشه لبتون خندون

+ نوشته شده در  88/12/29ساعت 1:13  توسط نفس  | 

ستاره

کسی همدم شبهای تو نمی گردد.

به کجا چشم می دوزی ستاره

نورت؛ میلیونها سال فاصله دارد با من

تا تو برسی مرده ام

                                  از تاریکی.

+ نوشته شده در  88/12/15ساعت 13:8  توسط نفس  | 

55



 چه کسی میگوید که گرانی اینجاست!!!

 دوره ارزانیست...

چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان، عشق ارزان و دروغ از همه چیز ارزان تر....!

 آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه تخفیف بزرگی خورده ست،

 قیمت هر انسان  ..............

+ نوشته شده در  88/12/15ساعت 12:52  توسط نفس  | 

54

من هم آغوشی نمیخواهم

دلم آغوش گرم میخواهد

..بفهم

+ نوشته شده در  88/12/11ساعت 12:48  توسط نفس  | 

53

۱.اونقدر از دلتنگی گفتی که معنیشو فراموش کردم

۲.چه برزخی دارم این روزها

۳.چی میشد خدا یه مرحمتی میکرد همه ی غماتو میداد به من؟

۴.انگار راستی راستی زنگ تفریحم

۵.چرا همیشه دیر رسیدم؟

۶.گوشش صدا کنه محیا..: یه روزی میشه حتی اگه آس ترین باشی دیگه نه میتونی انتخاب کنی نه انتخاب بشی

۷.امشب اومدم سه تار بزنم اول خاکشو پاک کردم..چی خوندم توی این حال..گل گلدون من شکسته در باد..تو بیا تا دلم نکرده فریاد..گل شب بو دیگه شب بو نمیده..کی گل شب بو رو از شاخه چیده.........

۸.دوس ندارم کسی به خاطرم از خواسته هاش بگذره حتی اگه به قیمت شکستنم تموم بشه

۹.نمیخوام سد باشم..اگه حس سد بودن کنم میرم

۱۰.مستی ام درد منو دیگه دوا........

۱۱.چه حالی غریبیه امشب حالم

 

 

+ نوشته شده در  88/11/18ساعت 1:58  توسط نفس  | 

52

روزگارم  مثل آدم برفیست

همه لذت ان تا دم آفتاب است

.

ندامتم نکن مادر

من از سنگ نیستم..........................................................................

پ.ن مطمئنم به زودی باید از توی خاطرات تورا جستجو کنم .. دیگه نگو چرا نگهشون میداری

+ نوشته شده در  88/11/07ساعت 1:10  توسط نفس  | 

51

چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام
تا ترا آرزو کنم!!

اما هنوز نمي خواهم برگردي
+ نوشته شده در  88/10/29ساعت 19:19  توسط نفس  | 

50

ای که با درد محبت زنگانی میکنی

روزگارت خوش که عیش جاودانی میکنی

خوش باش..هنوز بوی تو از تمام خاطراتم سرازیر است

+ نوشته شده در  88/10/29ساعت 17:27  توسط نفس  | 

49

از تو گذشتن ساده نیست.. سنگینی غم نبودن تو وکم بودن حجم دلم بزرگترین تاوان خواستن تو بود

اکنون میروی..

برگرد.

برنگرد.

برگرد

برنگرد.

برو..................................................................................

پ.ن.................................................................

+ نوشته شده در  88/10/24ساعت 1:35  توسط نفس  | 

48

یک عالمه حرف دارم باهات..یک عالمه حرفهای نگفته..چرا این روزا مهربون شدی؟ چرا هی زنگ میزنی و حالمو میپرسی؟ چرا صدات بغض داره ؟ چرا داری برمیگردی؟

کجا بودی اون شبایی رو که تا صبح دست و پا میزدم؟ کجا بودی اون شبایی که 10 تا 10 تا قرص میخوردم؟

کجا بودی اون شبی رو که از شدت مستی کنار کوچه  خون بالا میاوردم؟

کجا بودی شبایی که گوشیتو از دسترس خارج میکردی؟

کجا بودی لحظه هایی رو که جواب اس نمیدادی؟

کجا بودی اون وقتی که 6 صبح زنگ زدی و گفتی با همیم .. میح.استم باهاش حرف بزنی و بگی که دیگه توی زندگی من نیستی

خودت بهتر میدونی که چی کشیدم

کجابودی اون شبایی رو که محیا به عضله هام میکوبید و طعنه میزد؟

چرا یادت رفته صدای هق هق گریه هامو؟

چرا یادت نیست وقتی صدای گریمو که میشنیدی با خونسردی میگفتی مگه من مردم؟ هر وقت خبر مرگم اومد اینطوری اشک بریز..

چرا میخوای بیایی منو ببینی؟ که بازدیوونم کنی؟ که باز جادوم کنی؟

چیه؟ چی شده؟باد چیزی به گوشت رسونده؟ ترسیدی؟

چرا هیچ وقت نخواستی من به آرامش برسم؟چرا با خودخواهی رفتار میکنی؟

چرا تا دیدی دارم به نبودنت عادت میکنم اومدی؟

باهات شرط میبندم تا حالا اسم کمپ فرشتگان به گوشت نخورده..آره نخورده..چون خودمم نشنیده بودم

ولی میدونی توی این مدت حامد چندبار این اسمو توی سرم کوبید؟

چرا فکر میکنی از آهنم؟ چرا فکر میکنی از فولادم؟ چرا فکر میکنی از سنگم؟

به خدا منم آدمم .. نمیتونم غم کسی رو ببینم..نمیتونم تمنای کسی رو ببینم..داشتم به رفتنت عادت میکردم..همه کمکم کردن.. همه

همه دورمو گرفتن که فراموشت کنم

فراموش که نه..به نبودنت عادت کنم..چرا حالابرگشتی؟ حالا که خط خوردی؟ حالا که تنهات گذاشته؟ حالاکه باز چشات خیسه ؟حالا که من......................

.............................................  .

تو رو خدا برو دنبالش..نذار بره..مگه نمیگی عشقمه .. همه ی زندگیمه .. دوسش دارم..پس من این وسط چه نقشی دارم..مگه دل یه آدم چقدر ظرفیت داره که بتونه چند نفرو با هم دوست داشته باشه؟

با من بازی نکن..التماست میکنم..من آدمم

همین.

+ نوشته شده در  88/10/21ساعت 8:25  توسط نفس  | 

47

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

آره کلا آدم بی منطقی شدم

این منطقو از خودت یاد گرفتم

پ.ن.چپ چپ نگام نکن تو رو خدا

+ نوشته شده در  88/10/19ساعت 5:51  توسط نفس  | 

46

سلام

باز منم ...همو.ن غریبه ی همیشگی

دلم میخواد حالتو بپرسم..ببینم که از عشق سرشاری..ولی میگن نکن..حرفی نزن..بذار بره

باشه..برو .. خدا به همراهت..

تکلیف دلی که ...................هیچی

قرار بود وقتی میرم دیگه سایمم نمونه .. حالا بیا ببین فقط یه جنازم

پ.ن.کاش اونقدر قدرت داشتم تا بتونم روحمو پرواز بدم و بیام پیش تو..آرومم میکنی؟

+ نوشته شده در  88/10/18ساعت 2:59  توسط نفس  | 

نمیدونی چقدر سخته وقتی خوابیدی و خواب میبینی..توی هوای مه آلود یه چهره شبیه چهره ی تو باشه..با کلی شوق و ذوق بری طرفش..یکمرتیه از بالای یه پرتگاه پرت بشی پایین و از خواب بپری و اولین واژه ای که میاد توی ذهنت : کجا رفتی؟

این روزا رنگ آفتابو ندیدم .. تو رنگ ماهو ببین

پ.ن. بهش گفتم عشقت خوشگله .. گفت مث سگ..حالا بازم میخندی؟

+ نوشته شده در  88/10/13ساعت 19:50  توسط نفس  | 

45

دلم دوباره طوفان شد و سیل رو به چشمهام داد

نمیدانم زیر کدام چتر نداشته ایستاده ای..اما

تمام تن من خیس احساس لحظه های با تو بودن است اکنون

من به پایان میرسم از کوچ تو

پ.ن. تو اخم نکن عزیزم . دلم  براش تنگ شده

+ نوشته شده در  88/10/13ساعت 18:47  توسط نفس  | 

آزادی

 

به من نگو آزاد آزادی، این سخت ترین مجازات است برای هر کسی که دوست میدارد. 

من با تو آزاد شده ام از پیله ی  تنگ تنهایی. مرا از خودت دور نکن  

قفس دوست داشتن تو،فراخ ترین دشتیست که می شناسم. 

پ.ن.غزل .این یکی از همون پستهاس در جواب اینکه گفتم تو آزادی

+ نوشته شده در  88/10/11ساعت 2:17  توسط نفس  | 

45

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد

کاش میامد و از دور تماشا میکرد

+ نوشته شده در  88/10/07ساعت 4:0  توسط نفس  | 

منتظرت بودم

شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم منتظرت بودم

آخ که این آهنگ امشب دیوونم کرد

+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 1:58  توسط نفس  | 

44

دارم خاطرات اراک و قدم زدنارو مرور میکنم

دارم میرم نیاسر..اونجا که اولین بار سرتو گذاشتی رو پامو ودستهامو گرفتی و ازم قول گرفتی با دلت بمونم

دارم به اینا فکر میکنم و دارم دیووونه میشم

یاد حسادتهات افتادم..یاد لوس کردنات ..یاد توی ماشین نشستنو دست توی دست هم دادنو آهنگایی که زمزمه میشد

دارم دیووونه میشم

کجایی؟

دلم برات تنگ شده لعنتی

 

+ نوشته شده در  88/10/03ساعت 3:15  توسط نفس  | 

43

آهای تو که این همه دوریازمن

این روزا در حال عبوری از من

.

ای عزیز دل بی معرفتم..میگی بهم نگو نامرد..چشم نفسم..بهت میگم ناجوانمرد..

این رسمش نبود قربون دلت برم

خوش باشی همه هستی بر باد رفته ی من

+ نوشته شده در  88/10/03ساعت 2:19  توسط نفس  | 

42

چقدر دلم هواتو کرده لعنتی

همیشه میترسید یکی پیدا بشه و منو از تو بگیره..همیشه

ولی حالا.........................................

دلم هواتو کرده بی معرفت

+ نوشته شده در  88/10/02ساعت 3:50  توسط نفس  | 

42

سالها پیش توی دفتر چه خاطرات پدرم متنی رو خودنم..خیلی دلم سوخت..یادم نیست گریه کردم یا نه

ولی الان خوندمشو گریه کردم

این بود:

سال پیش آرزو میکردم اتومبیلی داشته باشم تا با " او " به گردش بروم

حال که اتومبیل دارم  " او " را ندارم

.

من او را ندارم

+ نوشته شده در  88/10/01ساعت 17:24  توسط نفس  | 

41

شب بی تو

شب یلداس

هر شب من یلداس

+ نوشته شده در  88/09/30ساعت 23:2  توسط نفس  | 

40

آی مرد دیروزم

امروز خیالت را به آغوشم میسپاری؟

دلم آغوش گرم  میخواهد

+ نوشته شده در  88/09/30ساعت 1:15  توسط نفس  | 

39

کسی خشکیده خون من رو دستاش

که حتی یک نفس از من جدا نیست

+ نوشته شده در  88/09/30ساعت 0:45  توسط نفس  | 

38

نه عزیز دلم

اشتباه نکن

بردی از یادم

دادی بر بادم

با یادت شادم

+ نوشته شده در  88/09/29ساعت 3:10  توسط نفس  | 

37

خوشا آن دم که یار از در درآید

 

+ نوشته شده در  88/09/28ساعت 2:56  توسط نفس  | 

36

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم


مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم


قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

+ نوشته شده در  88/09/23ساعت 18:25  توسط نفس  |