یک عالمه حرف دارم باهات..یک عالمه حرفهای نگفته..چرا این روزا مهربون شدی؟ چرا هی زنگ میزنی و حالمو میپرسی؟ چرا صدات بغض داره ؟ چرا داری برمیگردی؟
کجا بودی اون شبایی رو که تا صبح دست و پا میزدم؟ کجا بودی اون شبایی که 10 تا 10 تا قرص میخوردم؟
کجا بودی اون شبی رو که از شدت مستی کنار کوچه خون بالا میاوردم؟
کجا بودی شبایی که گوشیتو از دسترس خارج میکردی؟
کجا بودی لحظه هایی رو که جواب اس نمیدادی؟
کجا بودی اون وقتی که 6 صبح زنگ زدی و گفتی با همیم .. میح.استم باهاش حرف بزنی و بگی که دیگه توی زندگی من نیستی
خودت بهتر میدونی که چی کشیدم
کجابودی اون شبایی رو که محیا به عضله هام میکوبید و طعنه میزد؟
چرا یادت رفته صدای هق هق گریه هامو؟
چرا یادت نیست وقتی صدای گریمو که میشنیدی با خونسردی میگفتی مگه من مردم؟ هر وقت خبر مرگم اومد اینطوری اشک بریز..
چرا میخوای بیایی منو ببینی؟ که بازدیوونم کنی؟ که باز جادوم کنی؟
چیه؟ چی شده؟باد چیزی به گوشت رسونده؟ ترسیدی؟
چرا هیچ وقت نخواستی من به آرامش برسم؟چرا با خودخواهی رفتار میکنی؟
چرا تا دیدی دارم به نبودنت عادت میکنم اومدی؟
باهات شرط میبندم تا حالا اسم کمپ فرشتگان به گوشت نخورده..آره نخورده..چون خودمم نشنیده بودم
ولی میدونی توی این مدت حامد چندبار این اسمو توی سرم کوبید؟
چرا فکر میکنی از آهنم؟ چرا فکر میکنی از فولادم؟ چرا فکر میکنی از سنگم؟
به خدا منم آدمم .. نمیتونم غم کسی رو ببینم..نمیتونم تمنای کسی رو ببینم..داشتم به رفتنت عادت میکردم..همه کمکم کردن.. همه
همه دورمو گرفتن که فراموشت کنم
فراموش که نه..به نبودنت عادت کنم..چرا حالابرگشتی؟ حالا که خط خوردی؟ حالا که تنهات گذاشته؟ حالاکه باز چشات خیسه ؟حالا که من......................
............................................. .
تو رو خدا برو دنبالش..نذار بره..مگه نمیگی عشقمه .. همه ی زندگیمه .. دوسش دارم..پس من این وسط چه نقشی دارم..مگه دل یه آدم چقدر ظرفیت داره که بتونه چند نفرو با هم دوست داشته باشه؟
با من بازی نکن..التماست میکنم..من آدمم
همین.